تبليغاتX
فرصت عاشقی
خدایا منعمم گردان.به درویشی وخرسندی

 

فرمانده ی عشاق دل آگاه حسین است 

 بیراهه مرو ساده ترین راه حسین است


از مردم   گمراه  جاهل  راه  مجوئید   

نزدیک ترین راه به  الله حسین  است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 19:46  توسط فاطمه | 

باز محرم

باز حسین

باز بوی کربلا

باز من و این آرزوی به دل مانده

 حرم حسین

حرم ابوالفضل العباس

"کربلا" 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:28  توسط فاطمه | 
به محملی که درونش تمامی دل توست


سلام بر تو بر زلف عنبر افشانت


نگاه غم زده ی زینب پریشانت

-


دشت پر از ناله و فریاد بود


سلسله بر گردن سجاد بود


فصل عزا آمد و دل غم گرفت


خیمه دل بوی محرم گرفت


زهره منظومه زهرا حسین


کشته افتاده به صحرا حسین


-


دست صبا زلف تو را شانه کرد


بر سر نی خنده مستانه کرد


چیست لب خشک و ترک خورده ات


چشمه ای از زخم نمک خورده ات


روشنی خلوت شبهای من


بوسه بزن بر تب لبهای من


-


تا زغم غربت تو تب كنم


یاد پریشانی زینب کنم


آه از آن لحظه که بر سینه ات


بوسه نشاندند لب تیرها

-


آه از آن لحظه که بر پیکرت


زخم کشیدند به شمشیرها


آه از آن لحظه که اصغر شکفت


در هدف چشم کمانگیر ها


آه از آن لحظه که سجاد شد


همنفس ناله زنجیر ها


-
قوم به حج رفته به حج رفته اند


بی تو در این بادیه کج رفته اند


کعبه تویی کعبه به جز سنگ نیست



آینه ای مثل تو بی رنگ نیست


آینه رهگذر صوفیان


سنگ نصیب گذر کوفیان


-


کوفه دم از مهر و وفا می زدند


شام تو را سنگ جفا می زدند


کوفه اگر آینه ات را شکست


شام از این واقعه طرفی نبست



کوفه اگر تیغ و تبرزین شود



شام اگر یکسره آذین شود


مرگ اگر اسب مرا زین کند

خون مرا تیغ تو تضمین کند


-


آتش پرهیز نبرد مرا


تیغ اجل نیز نبرد مرا


بی سر و سامان توام یا حسین


دست به دامان تو ام یا حسین


جان علی سلسله بندم مکن


گردم از خاک بلندم مکن

-



عاقبت این عشق هلاکم کند


در گذر کوی تو خاکم کند


تربت تو بوی خدا می دهد


بوی حضور شهدا می دهد


مشعر حق عزم منا کرده ای


کعبه ی شش گوشه بنا کرده ای


-


تیر تنت را به مصاف آمدست


تیغ سرت را به طواف آمدست


چیست شفابخش دل ریش ما


مرحم زخم و غم و تشویش ما


چیست به جز یاد گل روی تو


سجده به محراب دو ابروی تو


-
بر سر نی زلف رها کرده ای


باجگر شیعه چه ها کرده ای


باز که هنگامه برانگیختی


بر جگر شیعه نمک ریختی


کو کفنی تا که بپوشم تنت


تاگیرم دامنه ی دامنت



شاعر:زنده ياد محمد رضا آقاسي
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 14:51  توسط فاطمه | 
به اندازه ی همه ی روز هایی که نبودم

حرفی برای گفتن نداشتم

یا نه

زبانم از وصف حال دلم ناتوان بود

مثل همه ی نگفته های دیگر

شده ام مصداق برای

"نمیدانم چه میخواهم بگویم   ـ   زبانم در دهان باز بستست"

دل دل میکردم که میلاد امام رضا(ع) را بهانه کنم برای حضور

و شعفم را وصف کنم برایش اینجا

که پدر بزرگ نازنینم پر کشید.رفت.و هنوز نان گندم خوب است...

حا لا دلم برایش تنگ میشود

دلم این روز ها زیاد تنگ میشود*

دلم برای حرم  امام رضا تنگ  میشود

بیشتر از همیشه

که بروم

سلام دهم

توی حرم

گوشه ای بنشنم

نگاه کنم

و اشک!!!

وای خدای من

دل خرابی میکند ـ دلدار را آگه کنید

"السلام ُ علیک یا علی ابن موسی الرضا"

---------------------------------------------------------------------

*این روزها دلم برای کسی تنگ میشود که نمیدانم کیست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 14:50  توسط فاطمه | 

منو درگیر خودت کن .تاکه آرامش بگیرم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 13:18  توسط فاطمه | 
از امشب...

از فردا صبح...

از شنبه...

از اولین عیدی که میاد...

از اول ماه بعد...

از عید نوروز...

از محرم سال دیگه...

نمیدونم .

ولی اگه گفته باشی :

از این ماه رمضون...

چیزی بهش نمونده.

به شروع یه وعده

که با خودت کردی.

گاهی فکر میکنم اصلا هنر نیست

اینکه توی رمضان آدم یه حس معنوی بهش دست میده.

همه جا حرف خداست

تلویزیون

رادیو *

مدرسه

دانشگاه

خیابون

مردم

هنر اینه که به قول هایی که توی ماه رمضون به خدمون میدیم

با تموم شدنش هم

عمل کنیم.

هنر اینه .

التماس دعا دوستای هنرمند

----------------------------------------------------------------------------------------

*برنامه های رادیو جوان توی ماه رمضان مخصوصا قبل و بعد افطار عالیه.پیشنهاد میکنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:51  توسط فاطمه | 
دلم گرفته

هنگ کردم

چه حال بدیه

هیچکی خوشحالم میکنه

هیچی خوشحالم نمیکنه

همه امیدم خداست

بعد اونایی که خدا دوسشون داره

"خدایا منعمم گردان به درویشی

و

خرسندی"

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 20:50  توسط فاطمه | 
علی.

اسم پسر عممه.

۱۰سالشه.

نمیتونید تصور کنید این بچه با این سنش چه ارادتی به حضرت اباالفضل داره.یه تعصب خاص.

از همون بچه گیش هم همینطوری بود.

توی نمایش کاه کتاب بین کتابای قصه و مجله های ماشین و...که خریده بود یه کتاب دیدم در مورد کربلا و عاشورا و امام حسین و حضرت اباالفضل.

خوندش.

کلی هم از توش سوال پرسید.

یه روز

داشتم باهاش فوتبال دستی بازی میکردم.

۳تا گل عقب افتاده بود.

گفتم"علی.باختی!"

یه مکث کرد گفت:"آماده ی گل خوردن باش.قسم میخورم که میزنم!"

گفتم"علی واسه بازی؟!قسم؟اگه نشه چی؟"

گفت :"میشه!"

چشماش رو بست گفت"یا اباالفضل"

بعد توپ رو انداخت تو زمین.....گل شد!!!

گفتم:"علی اگه نمیشد چی؟تو اسم حضرت ابالفضل رو آورده بودی!"

گفت"امکان نداره اسمش رو بیارم و نشه! ما با هم رفیقیم!!"

خیلی برام قشنگ بود.ارادتش .با همون دنیای بچه گیش!

ولادت حضرت ابالفضل مبارک

الهیکه یه نگاه کوچولو بهمون بکنه.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 12:29  توسط فاطمه | 

بسم رب الحسین

السلام علی الحسین

خرم اي دل که جهان پر زسرور است، امشب
کشور جان همه چون وادي طور است، امشب
مظهر عشق و محبت به ظهور است، امشب
صحنه دهر همه غرقه نور است، امشب

میلاد مولای عشق مبارک

خیلی آرزوی کربلا دارم الهیکه قسمتم بشه و قسمت همه ی اونایی که آرزوش دارن.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 10:57  توسط فاطمه | 
سلام

متاسفم که این همه مدت مطلب برای آپ کردن نداشتم

و متاسف تر که هنوزم ندارم:(

کاش این جور مطلبا غیر از ایام محرم وصفر هم به ذهنم میومد

کاش بیاد

دعا کنین برام:)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 20:31  توسط فاطمه |